تبليغاتX
نصر من الله
 
آخرين مطالب
امروز روز
به نام نهم دی ماه
یک میراث
رفیق شفبق
دوستی با دوست معنا می شود
برای.............
بهتر می دانم
برای تربیت معلمی ها
ديگر مجال رِفق و مدارا گذشته است
در کمین سنگر های کلیدی
اسلام انقلابی
به یاد ابو الفضل سپهر
من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم........
سلام
ما استاده ام برعهد خود :مرگ بر آمریکا
سلام بر جهان اسلام
نه نه علی مادر شهیدان
به یاد علی هاشمی می نویسم
یا زهرا(س)
شهادت آغازی بر رهایی.....
نقش بصیرت در دوره فتنه
هفت شهر عشق
علی ظافر
آرشيو مطالب
دی 1390
آبان 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
بهمن 1389
مهر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
پيوندها
سربازان امام سید علی خامنه ای
خبر نامه تربیت معلم تهران
آقا حنیف(اشک فرشته ها)
پاک باش و خدمت گذار
آقا جواد(طریق الوسطی)
آینده از آن حزب الله
تو خودت گفتی خدا
رامین حاجی زاده
عمار سید علی
علی رضا کریمی
سیاه ست
سندس"دختری در جست و جوی حقیقت"
سید خراسانی
بت شکن ایران
چراغ خاموش
آقا حامد(مبارز)
دیوونه غربتی
پیروان ولایت
شورافکن
ناوک
والعصر
امروز روز

این روز ها که در خلوت فرجه ها زندگی می کنیم و در میان برگ برگ کتب به دنبال ناکجا آبادمان می گردیم. شاید مجال آن را پیدا کنیم تا عبای خلوت بر سر کشیم و کمی هم به خود بنگریم. و ببینیم در کجای این ماجرای پر رنج قرار گرفته ایم.

کمی توقف، کمی صدایمان را سر خودمان بالا ببریم، از خود بپرسیم که با این نفس مقدس چه کردیم که امروزمان این گونه است. نفسی که خداوند به آن سوگند خورده است و امانتی در دستان ما بوده و با فجور به آن آسیب رساندیم.  کجا است تقوای سفارش شده. 

امروز را به نام تأمل نام نهیم و کمی بیشتر به خود و افعال خود نظاره کنیم. عزیزی می گفت: آدم باید برای هر کارش حجت شرعی داشته باشد و یا عقل آن را پذیرا باشد که این نیز خود به زیر چتر شرع مقدس است. فکر کنیم، زیاد فکر کنیم. ببینیم در این درس خواندن به دنبال چه می گردیم، آیا درس می خوانیم چون عرف ما را مجبور کرده است، عرف گفته اگر مدرک نداشته باشی آدم حسابت نمی کنم، پس نشستیم و خواندیم، خواندیم و خواندیم تا مدرک جمع کنیم.  یا از بچگی عادت به درس خواندن داشتیم، می خواستیم بچه خوبی باشیم، اما به قول عزیزی دیگر: بچه خوبی بودن به درد خدا نمی خورد. خدا بچه خوب نمی خواهد، خدا به دنبال بچه های باتقوا است.    

آری معیار در همه چیز تقوا است و این که ما چه قدر در رابطه خود با خدا مراقبت داریم، چقدر حواسمان به روح پاک خود بوده است.

در کربلا  هم معیار حسینی بودن و یزدی بودن تنها و تنها تقوای الهی بود. دلی می تواند حسینی باشد که تقوای الهی داشته باشد، این تقوا است که فرقانی می شود تا راه  را گم نکنیم تا  این دل خسته را به قافله عشق رسانیم. کربلایی شوم، آن وقت است که حبیب می شویم، حر می شویم آزاد می شویم تا با  تمام شجاعتمان یوسف زهرا(عج) را در بدر و خیبر دیگری یاری کنیم.

 

 

سید محمدرضا پورموسوی | 11:23 - جمعه شانزدهم دی 1390
+ |
به نام نهم دی ماه

نام نهم دی که بمیان می آید . کلام معنای خود را از دست می دهد و این حماسه حضور است که معنا پیدا می کند.

 

سید محمدرضا پورموسوی | 15:9 - پنجشنبه هشتم دی 1390
+ |
یک میراث

روز روزگاری ما بود و انقلاب، انقلابی که باید صادرش می کردیم. صدورانقلاب، حرف امروز نیست. سخنی است که از پیر سفر کرده برایمان به یادگار مانده، برای ما نسل سومی ها، اصلاٌ نسل چندم این انقلاب بودن مگر فرقی می کند، مهم بی دل بودن است مهم عاشق این انقلاب با تمام آرمان هایش بودن است، مهم مجاهدت برای صدور ارزش ها اسلامی است.

 مجاهدت در راه صدور اسلام یعنی تا لحظه ای که بانگ اذان از سراسر جهان بگوش نرسد لحظه ای از پانشینی. آری داستان، داستان آشنای اسلام است و قلوبی که باید در تسخیر آن باشند. داستان صدور انقلاب، داستان شلمچه، فکه و اروند است.  انقلاب را خاک سرخ جبهه ها صادر شد.

داستان صدور انقلاب داستان مقاومت مستضعفین عالم در برابر مستکبرین است.

ما تا آخر استاده ایم

 

سید محمدرضا پورموسوی | 10:2 - دوشنبه سی ام آبان 1390
+ |
رفیق شفبق

داشتیم کم کمک به این زندگی مادی خود خو می گرفتم انگار نه انگار که........................................

آخر از زندگی مادی نیز چیزی نفهمیدیم. اگر می فهمیدیم شاید دلمان برای خودمان می سوخت و این مقدار در غفلت غرق نبودیم و سر بالا می کردم از این زندان  ظلمانی تا جهان بینیم.

 رفیقی می گفت ما مصداق همان خسر الدنیا و الاخرة هستیم، که بعدش را من نگویم بهتر است. خودتان بهتر می دانید. آخر به قول همان رفیق شفیق، غرب زدگی که شاخ دوم ندارد. هرکسی در خود گیر کرده  باشد و مجال نفس کشیدن نداشته باشد خوب غرب زده است دیگر حالا هرچه خود را بکشد و حزب الله ی بازی در بیاود که.................

آخر ماجرا او می ماند و خودش و هزاران هزار تاریکی.

خودمانیم این رفیق شفیق ما هم کم حرف نمی زند. اصلا حرف ما باشد در وقت بهتری. امروز، روز رفیق شفیق ما است آخر حرف رفیق دل نشین تر از حرف های من عصا قورت داده است ،

او حرف بزند بهتر است. حرف ما هم باشد به وقتش.

می گفت رفته بودم فلان جا و فلانی داشت حرف می زد و از ثمرات دین داری برای بدن می گفت و از سجده کردن که چقد برای بدن انسان ثواب دارد دانشمندان ناکجا آباد بر اساس آخرین ورژن غرب زدگی به این نتیجه رسیده اند که سجده کردن بر خاک برای سلامتی ما بسیار خوب است و به طول عمر ما بسیار کمک می کند و اگر در هنگامه صحر سجده روی چه که نمی شود ................... همه هم به به گفتند و دسته جمع برای سلامتی دانشمندان ناکجا آباد دعا کردند که انشاء الله خداوند رحمان به آنها توفیق سجدهی مطول به دهد که این قدر به فکر سلامتی بندگان خدا هستند و با این افعال به اسلام و مسلمین کمک می کنند. رفیق ما نیز به جای آنکه برای سلامتی دانشمندان دعا کند استغفر اللهی قورت داد و با عصبانیت مجلس را ترک کرد،  سرش درد گرفته بود و به سرعت از آن فلان جلسه فرار کرده .

در مسیر فرار کردنش با هم برخورد کردیم بسیار بر افروخته بود. بعضی ها می گوییند کارد می زدی خونش در نمی آمد. زیاد فحش بلد نبود شاید اشکال از ما رفیق هایش بود که چنتایی از آن درست درموناش یادش ندادیم. بگذریم ما را که دید منتظر نماند تا بپرسیم چی شده چرا ناراحتی، شروع کرد به غر زدند که

 فلانی که خدا ................، گیر داده به اعتقادای مردم داره به اسم دین و دین داری به جان نیات مردم افتاده که...............

با آه ناله سیر تا پیاز ما جرا را برای من گفتن بعد زانو غم بغل کرد و زد زیر گریه ما هم هاجو واج مانده بودیم چه باید بکنیم. خواستیم حرفی بزنیم، که.....................

عنان از دست ما بگرفت و گفت: خوب مگر جنگ نرم چیست؟ همین که نیت ها را خراب کنند، نیت که خدایی نباشد تو تا شب در سجده باش، دیگر در سجده کردن نیز به فکر این جسم خاک گرفته هستند. این مردم نیز تا مدتی حتی اگر نخواهند هر وقت که سجده روند نا خود آگاه به این فکر هستند که سجده رفتن برای سلامتی مفید است. تو  خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

آخرش می شود..................، غرب زدگی که شاخ و دم ندارد. اسلام می گوید نیت انسان باید خدایی باشد.

جنگ نرم، جنگ پیچیده ای است. جنگ با استکبار و استکبار جهانی نیت اللهی می خواهد نه نیت دنیایی آقا سید.

من تا آخر حرف هایش ساکت ماندم. او هم که سکوت من را دید. روی شانه ام زد و با لبخند گفت:

ناراحتت کردم حلال کنم. بریم که هنوز خیلی کار داریم.

لبخندش پاداش سکوتم بود و من آرام با او خدا حافظی کردم.

او هم رفت تا به کار هایش برسد. که هنوز خیلی کار داریم.

به یاد سردار خیبر حاج ابراهیم افتادم. می گفت:

برای اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه باید اخلاص داشته باشیم.

و برای اینکه ما اخلاص داشته باشیم سرمایه می خواد که از همه چیزمون بگذریم و برای اینکه از همه چیزمون بگذریم باید شبانه روز دلمون و وجودمون و همه چیزمون با خدا باشه

اینقدر پاک باشیم که خدا کلا ازمون راضی باشه

قدم بر می داریم برای رضای خدا قلم ور می داریم روی کاغذ برای رضای خدا حرف می زنیم برای رضای خدا شعار می دیم برای رضای خدا می جنگیم برای رضای خدا

همه چی همه چی همه چی خاص خدا باشه که اگر شد پیروزی نزدیکه

چه بکشیم چه کشته بشیم اگر این چنین بشیم پیروزیم و هیچ ناراحتی نداریم و شکست معنا نداره برای ما

چه بکشیم چه کشته بشیم پیروزیم...

 

رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ

سید محمدرضا پورموسوی | 11:22 - چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390
+ |
دوستی با دوست معنا می شود

دوست به دوستش تذکری داد.

دوست که کمکی با خود فکر کرد.

رفت و خدا را شکر کرد. نمی خواست قضاوت کند. نمی خواست با خود بگوید چرا مردم هر آنچه را که به ......................................

 

می خواست خدا را شکر کند که دوستانی دارد که سعادتش برای آنها مهم است.

رفیقی فریاد برآورد که دوست خوب نعمتی رحمانی است.

برای هم دعا کنیم که خداوند دعا در حق دوستان را دوست دارد.

سید محمدرضا پورموسوی | 21:50 - سه شنبه چهاردهم تیر 1390
+ |
برای.............

وقت آن رسیده که از کار هایی که باید انجام دهیم حرف بزنم.

آری نکته اصلی همین است. عمل کردن به آنچه می دانم. رضوان خداوند بر آیت الله بهجت (قدس سره)

این جمله که در حقیقت راه گشای عرفان عملی است و دروازه ای به سوی لقاء الله همه حرف را بیان می کند.

امروز روز جهاد است. حسینیان آماده باشید. بیاید هر آنچه داریم را خرج این راه کنید و از موانع نیز ترسی به دل راه ندهیم که نمی دهیم. با شمایم جاماندگان دشت کربلا آماده شوید که قافله عاشورا در انتظار کسی نمی ماند عشاق را در آغوش می گیرد و گریزان از بی خردان...................

خداوندا ما را در قافله بی خردان قرار مده

کوتاه می نویسم. اگر قرعه به نام تو افتاد. رزم جامه به تن کن که امروز روز توست. و به هرچه می دانی عمل کن و تلاش کن تا علم خود را افزایش دهید که علم نور است و ما برای عبور از ظلمات گناه به نور بسیار نیاز داریم.

و من الله توفیق

از به

سید محمدرضا پورموسوی | 0:23 - سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390
+ |
بهتر می دانم

یک سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان تربیت معلمی که مشغول درس خواند هستند.

خدا قوت خسته نباشید.

در این چند روز حرف بود و حدیث. اما بود و اگر. نمی دانم تا کی می خواهیم به این حرف ها ادامه دهیم. اما این را خوب می دانم که خیلی زود دیر می شود. و ما می مانیم و روز های از دست رفت و خاطراتی تلخ و شیرین و پرونده ای در انتظار واقَعَتِ الواقِعَةُ

دیشب من نیز می خواستم از آن حرف ها بزنم  از آن حرف ها تکراری عنوانش را گذاشته بودم آنچه من فهمیدم

در دلم ترسی افتاد دیدم ارزش ندارد.می خواهیم با که معامل کنیم.

 تا کی باید این زخم را که کمی هم چرکین شده است نگاه داشت چرا فرصت نمی دهیم که بهبود پیدا کند امروز من حرف بزنم فردا کسی جواب دهد بعد به من نیز عنان قلم از دست دهم و جوابی کوبنده بنویسم و روز از نو روز از نو و این سلسله ادامه پیدا کند.

چرا این مسائل را حق و باطل می کنیم و الله اشکال دارد چرا بدون حجت شرعی حرف می زنیم و می نویسیم. ما در برابر این حرف ها این نوشته ها مسؤلیم.

من گفتنی زیاد دارم اما به ثواب است نگویم.

 نکته: این حرف های من  از جنس تربیت معلمی است و تنها بعضی از آنان هستند که می دانند از چه مسئله ای حرف می زنم. و از دیگر دوستان (غیر تربیت معلمی و برخ از آنان که در جریان نیستند.) که به ما سرکی می زنند صمیمانه پوزش می خواهم.

حلال کنید.

 

 

سید محمدرضا پورموسوی | 16:50 - سه شنبه هفدهم خرداد 1390
+ |
برای تربیت معلمی ها

امروز جمعه است و با هزارن دلیل برای شیدا شدن.

صبا گفت: فال حافظ را هر بار که می گیرم بار

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

بید گفت: قبل از ورود به بحث کمی هم برای فرجش دعا کنیم.

بید ساکت شده بود و زیر لب چیزی می گفت چندان برای صبا مفهوم نبود. من هم ساکت شدم گفتم مزاحم این دو دوست نشوم.









بید: انگار آرام تر شده بود پس از چند دقیقه به حرف آمد تشکر کرد به خاطر شعری که صبا خوانده بود.

گفت: باید از جاده پرسید چرا می رقصد

مست موسیقی گامی شده باشد شاید.

سریع پرید وسط شعر خواندنش

بید که انگار کمی هم مجنون شده بود گفت: بیا قرار بگذاریم که دیگر با شاید ها کاری نداشته باشیم.

من، صبا  گفت:این حرف ها دیگر چیست بگذار بچه شعرش را بخواند. هنر برای هنر است که .............

صبا سرش داد کشید از دست من کفری بود بسیار ناراحت شده بود، گفت: دیگر نمی خواهم صدایت را بشنوم این حرف ها را بگذار در کوزه برای خود غربی ها همین حرف های پوشالی است که ما را به انجا رسانده و  تو را این چنین گستاخ کرده.

به قول معروف کارد می زدی خونش در نمی آمد. اما باز این بید بود که پا در میانی کرد.

با صدایی آرام گفت: من تو که گناهی ندارد. اشکال از توست و چیز هایی که به او یاد دادی....

فهمید چه می خواهد بگوید کمی شرمنده شد اشک در گوشه چشمانش حلقه زده بود.

بید حال صبا را که دید چیزی نگفت. 

صبا آرام می خواست سرش را با بالا بیاود تا در چشمان بید که حالا برای خودش مجنونی شده بود نگاهی بیندازد بید به حرف هایش ادامه داد.

همین شاید  ها است که کار دست ما داده است و این من ها، اگر این دو نبودند  امروز به این نقطه نمی رسیدیم این شاید ها که از دل های شکاک در می آیند و منی که همیشه پایه ثابت شقاوتهاست زندگی امروز ما آینه تمام نمای من ها و شاید هاست.

نگاه کن این من وا مانده با آرماهایی ما چه کرده است. دست به دست شاید ها گذاشته و ما را به سرعت از سعادت دور می کنند.

شاید ما را تروریسم بخوانند پس بهتر است از ابراهیم عطایی حرفی نزنیم. نگوییم که پیکر آفتابی او هنوز در خاک انگلستان است و مادر چشم انتظار اوست.

بیید که دیگر باید گفت بید مجنون: اشک ریزان داشت از آرمان ها حرف میزد و صبا خیره خیره تنها شیدایی او را نگاه می کرد.

ما باید جواب امام روح الله را چه دهیم وقتی از حکم مهدورالدم بودن سلمان رشدی از ما سوال کرد.

بید مجنون می گفت: داستان انقلاب ما از این داستان ها بسیار دارد. از الي بيت المقدس تنها آزاد سازی خرمشهر را به انجام رساندیم و از قدس و ادامه عملیات حرفی نزنیم شاید ما را به اشغال گری و دخالت در امور دیگر کشورها متهم کنند. 

ما آمدیم تا سبک زندگی اسلامی را احیاء کنیم اما..........

بید مجنون دیگر داشت زجه می زد  و صبا  او را در اغوش کشیده بود و آرام گریه می کرد.

حرف هایشان در گوشی شده بود، من که چیزی نمی شنیدم.

آفتاب دیگر غروب کرده بود. آسمان رنگ و بوی الله اکبر به خود گرفته بود.

فکر کنم وقت آن است  کمی هم ما حرف بزنیم.

و بگوییم که باز ما ماندیم و هزاران هزار آرمان که همان منویات امام خمینی و امام خامنه ای است، که باید  به آنها جامعه عمل به آن پوشاند. انشاءالله خداوند به ما توفیق عمل کردن دهد، تا در برابر اما خمینی و امام خامنه ای رو سفید شویم.

ما دانشجویان که داریم کار تشکیلاتی می کنیم نیز باید  این من ها و شاید ها را  کنار گذاریم. هر چیز در جای خودش و حق محوری را نیز هرگز فراموش نکنیم. و بدانیم که باید تمام وجود خود را در جهت تحقق این همه آرمان مقدس هزینه کنیم. و با من ها و  شاید هایی که می سازیم کنار بیاییم.

انشاءالله پای این اسلام بمانیم.


سید محمدرضا پورموسوی | 21:32 - جمعه سی ام اردیبهشت 1390
+ |
ديگر مجال رِفق و مدارا گذشته است

تنها برای خواند و....................

آماده ايم هستي خود را فدا کنيم

يعني فداي مکتب خون خدا کنيم

آماده ايم بيرق ثارُ اللَّهي به کف

با يک اشاره معرکه را کربلا کنيم

در خون ماست غيرت سردار علقمه

هيهات اگر حسين زمان را رها کنیم


ادامه مطلب
سید محمدرضا پورموسوی | 21:51 - جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390
+ |
در کمین سنگر های کلیدی

من با اطمینان می گویم: اسلام سنگر ها کلیدی جهان را فتح خواهد کرد.

شاید کمی بی مقدمه وارد بحث شدم. فکر کنم  آن قدر وقت نباشد که بیایم و چون  گذشته برای رساند آنچه که باید گفت، داستان سازی کنیم. امروز  به کار بردن کلامی  اضافه تر...................... وقت تنگ است. هر  ثانیه مرگ برادر و خواهر مسلمان دیگرم را در بحرین، یمن، لیبی یا شاید در همین همسایگیمان پاکستان ،افغانستان ، عراق و بیش از نیم قرن فلسطین عزیز، را برای ما به همراه دارد.

وقت تنگ است.....

روز گاری پیش امام روح الله فرمودند : ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می کنیم چرا که انقلاب ما اسلامی است و تا  بانگ لااله الا الله و محمد رسول الله(ص) بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر کجای جهان بر علیه مستکبرین هست ما هم هستیم.

ما آمده ایم تا مبازه کنیم  ما آمده ایم تا در این راه استادگی کنیم ما آمده ایم تا با جهاد در راه او آرام گیرم حالا هر کس هر چه می خواهد بگوید. گوش های ما به این یاوه گویی ها عادت کرده است. حرف های ما را تنها کسانی می فهمند که  نگاه به آسمانی آفتابی دارند و تنها بر فرج حضرتش اشک می ریزند ، آنان که بر اشکهای مادری که بیست و هفت سال است در انتظار تنها پسر نوجوانش می بارد لبخند نزده باشند، آنان که روضه های ننه علی را شنیده اند و در کنارش دم گرفته اند و حسین حسین گویان تا شلمچه رفته باشند آنان که گام های استوار أم علی را دیده اند آن هنگام که آرام آرام در بهشت آباد اهواز به سمت مشهد سردار هور می رود. جنس حرف های ما از جنس درد های  مستضعفان است هر کسی نمی تواند آنها را بشنود. پس اگر تحمل ندارید و کمی هم داغ می کنید و می خواهید از خشم آتش بگیرید. به اطلاعتان برسانم که از ما خشمگین باشید و از این خشم خود بمیرید. که ما هرگز از این صراط مستقیم دست بر نمی داریم.

وقتی امام روح الله از  صدور انقلاب سخن می راند احمق ها ما را  به تجاوز گری متهم می کردند و نمی دانستند که ما آماده ایم تا قلب ها را تسخیر کنیم نه عرض ها را و چون جباران دستان خود را به خون امت ها آغشته کنیم، ما آمده ایم تا در این راه پر بهجت  قلب های  مستضعفین عالم را به تسخیر خود در آوردیم.

وقتی امتی آرمانی به نام پشتیبانی از مستضعفین داشته باشد و به یاری امام عصر تا پای جان استادگی کند. می تواند تمام معادلات صهیونیسم جهانی را برهم بزند، می تواند انقلاب خود را صادر کند می تواند با مقاومت خود در برابر تمام ابر قدرت ها، ملت ها را بیدار کند و به آنها بفهماند، این است رمز عبور.

 ما آمدیم تا استقلال حقیقی را به نمایش گذاریم این استقلال چون نگینی درخشان در برابر ملت ها ( تونس، مصر، لیبی ،یمن، اردن، عربستان و بحرین) قرار گرفته و عظت و سر بلندی را به امت ها مشق می کند. مستضعفین برای قیام تنها یک الگو می خواهند و این الگویی است که فقط می شود در سه راه شهدات به آن رسید در کنج بازی دراز در گودال قتله گاه فکه.   

 تونس به عنوان نخستین کشوری مسلمانی که راه را آغاز می کند یکی از غرب زده ترین کشور هایی است که در شمال آفریقا قرار گرفته است و برای سعادت راهی جز اسلام نیافتند. اسلام راهی است که از آن می شود قله های کلیدی جهان را فتح کرد و به سعادت رسید. ما انقلاب خود را در سایه عزت و حمایت  از قدس شریف به مصر صادر کردیم تا مردم آن بلاد با مشتان گره کرده و دیدگانی اشکبار دیوارهای فولادی را از جا بر کنند. این عدالت خواهی ماست که بحرین را به معراج عشاق مبدل کرده و لیبی را طوفانی که تا برچیدن خانه ظلم جهانی از پا نمی نشیند و یمن که درس استقامت گرفته و چون کوه استاده است.

قلب های ما نیز در تسخیر داستان کربلاست.  داستانی به وسعت تمام آرمان ها داستان. داستان، دل دادگیست و ما در آرزوی آنیم که چون حضرت حر مجنون فاطمیه ایم و در انتظار شهادت نشسته ایم.

در کوجه باغ زندگی

 عشق حسین بن علی

آخر شهیدم می کند

از غافله جا مانده ام

در کار دل وا مانده ام

عزم شهادت کرده ام

جان و دلم را از ازل

نذر ولایت کرده ام

این است رمز رستگاری جانم فدای سید علی

 

 

سید محمدرضا پورموسوی | 10:52 - سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390
+ |
منوي اصلي
خانه
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
عناوين مطالب وبلاگ

درباره وبلاگ

بسم رحمان
خواستم از خود بنویسم..... گفت:از داغ دل بنویس. از خون دل در کام از عشق ها از رنج ها از آرمان ها از.......گفت:هیچ چیز تغییر نکرده کمربندها را محکم کنید. هنوز راه قدس از کربلا می گذرد . هنوز مظلوم تنها است. گفتم: مردانه استاده ایم بر عهدی که با امام خامنه ای بسته ایم.

ساير امکانات


طراح قالب